السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )

مقدمة 8

نبراس الضياء وتسواء السواء

ب : عقلىگرا بودن در أصول عقايد . توضيح اين كه : أحاديث بسيارى از حضرت ختمى مرتبت مبنى بر مقام امامت حضرت علي بن أبي طالب عليه السّلام وارد شده كه أكثر آنها در سر حدّ تواتر لفظي ومعنوي از طريق عامّه وخاصّه است ، لذا با توجّه به اين أحاديث جاى ترديدى در مقام امامت حضرتش باقي نمىماند ؛ وبر أساس همين نوع بينش ، علماى بزرگ شيعه در گردآورى اين أحاديث سعى بليغى به خرج داده‌اند . امّا در أصول شيعي وبخصوص نگرش باطن‌گرايى آن ، تعريف امام با تعيين ثبوتي آن در يك عرض است ، چه اين كه بر أساس أصل منطقي « الحدّ والبرهان يتشاركان في الحدود » با تعريف درست امام تحقّق عيني آن در جهان خارج مشخّص واثبات مىگردد ؛ ولذا اگر محقّقى بتواند منزلت امام را در سلسله تكوين درست تصوير كند در مصداق خارجي آن شك وتأمّلى به خرج نخواهد داد . از سوى ديگر مقام حضرت ختمى مرتبت ، مقام تجلّى أعظم الهى وغايت قصواى سلسله كونى است . حال با تحقّق وى در جهان هستى ثبوت قوّه در نظام كائن به منصه فعليّت رسيده ، واز طرفي تبدّل فعل به قوّه محال خواهد بود ، لذا پس از رحلتش از ديار ناسوتى ، اين تجلّى محتاج مظهر است ، واين مظهر در شخصي متحقّق است كه در تمام خصائص جز نبوّت با حضرتش مشترك باشد وبه مقتضاى حديث شجره - « أنا وعلى من شجرة واحدة » « 1 » - در حضرت علي عليه السّلام متصوّر است ؛ زيرا نسبت ابوّت وراهنمايى حضرت ختمى مرتبت در أو نيز جارى است - « أنا وعلى أبوا هذه الأمة » « 2 » . از طرفي بنا بر تحليل فوق ، تحقّق فعل در سلسله اصدار با ظهور غايت متجلّى مىگردد وفرض عدم غايت در سلسله اصدار ومعدّات فعل مستلزم نفى تمام سلسله است ، لذا با فرض عدم وجود خليفه تامّ وانسان كامل در ديجور ناسوت ، ظهور ناسوتى

--> ( 1 ) - ر . ك : « الفردوس » ، ج 1 / 42 ح 109 . ( 2 ) - ر . ك : « إحقاق الحق » ، ج 4 / 100 .